شعر رادیو

          بابای خوبم رادیو داره                 اونو روی میز میذاره           دکمه هاشو وقتی که زد                روشن که شد صداش اومد       صدای گوینده میاد                      من از صداش خوشم میاد       برنامه های کودکش                    قصه های خیلی خوبش به بچه ها شادی میده                  چیزهای […]

ادامه مطلب

بهار

چه صبحی قشنگه همه جا رنگارنگه            گل و سبزه و بوته همه جارو پوشونده   بلبلمون میخونه گنجشکمون میپره              آخه میدونی چیه فصل زمستون رفته   ملووووووو   ملوووووووو ملوووووو   بهار اومده           گلها باز شده            رو کوه و رو دشت         برفی نمونده     کالسکه ی ماه      در اون دوردورا       لای بوته ها       پشت سبزه […]

ادامه مطلب

آمدن بهار

بهار که از راه می رسد درختها از خواب پا می شوند غنچه ها لب باز می کنند قاصدک ها پیدا می شوند راهی می شوند رودخانه ها برکه ها را جا می زارند به آرزوشون می رسند قدم به دریا می زارند گوشۀ ایوان بهار قناری آواز می خونه یک لحظه آروم می گیره […]

ادامه مطلب

خورشید خانم

خورشید خانم دوباره مهمون خونه ماست مثل همیشه روشن مثل همیشه زیباست با دستای قشنگش ناز می کنه گلا رو وقتی گلا می خندن حس می کنم خدا رو گلای سرخ باغچه جون می گیرن دوباره خورشید موطلایی حرفای تازه داره کاشکی همیشه خورشید قصه برام بخونه حتی شبای تاریک تو آسمون بمونه

ادامه مطلب

ماهی

از راه دوری اومدی چشمه به چشمه جو به جو با باله های نازکت ماهی سرخ کوچولو دلت می خواست بزرگ بشی تو دریاها شنا کنی پایین بری بالا بیای موجا رو جابجا کنی بگو چی شد یه مرتبه افتادی تو تنگ بلور نباشه دستی که بخواد بمونی از ماهی ها دور غصه نخور نمی […]

ادامه مطلب